بزرگترین جامعه ایرانیان اروپا با ۳۱۹ هزار نفر در آلمان زندگی میکنند. بسیاری از آنها به دلایل سیاسی ایران را ترک کردهاند و اغلب جزء افراد تحصیلکرده یا کنشگران سیاسی جنبشهای دانشجویی بودهاند. بسیاری نیز تابعیت دوگانه دارند. گرایشهای سیاسی آنها حتی بر نسلهای بعدی متولد آلمان نیز تاثیر گذاشته است. رسانه دویچلندفونک مروری دارد بر گروههای مختلف اپوزیسیون ایرانی در آلمان و شیوه فعالیت آنها که در مطلب پیشرو به آن میپردازیم.
از اوایل سال جاری شمار زیادی از ایرانیان مقیم آلمان در اعتراض به حکومت ایران به خیابانها آمدند، اما اتحادی شکل نگرفت چون دیدگاهها درباره سرنگونی رژیم و آینده ایران به شدت متفاوت است. با وجود هدف مشترک یعنی سرنگونی رژیم آخوندها، هیچ اپوزیسیون متحدی وجود ندارد. گروههای مختلف از حضور در تظاهرات مشترک خودداری میکنند و گزارشهایی از تهدید و نفرتپراکنی آنلاین میان ایرانیان در تبعید منتشر میشود. اقدامات نظامی مانند حمله نظامی آمریکا و اسرائیل در فوریه ۲۰۲۶ نیز میان مخالفان به شیوههای متفاوتی ارزیابی میشود؛ برخی آن را ضروری میدانند و برخی آن را رد میکنند.
سلطنتطلبان؛ حامیان رضا پهلوی
به گفته دویچلندفونک، سازمانیافتهترین گروه اپوزیسیون ایرانی در آلمان از نظر ساختاری و رسانهای حامیان رضا پهلوی، فرزند شاه پیشین، هستند. رضا پهلوی که در تبعید در آمریکا زندگی میکند و طرفدارانش که برخی نیز به «مشروطهخواهان» معروفاند، بارها از مداخله نظامی آمریکا برای تغییر رژیم در ایران حمایت کردهاند. پهلوی تاکید میکند که قصد سلطنت ندارد و میخواهد بهعنوان «پدر ملت» گذار به ایران آزاد را هدایت کند.
با این حال، منتقدان این ادعا را باور ندارند بهویژه به این دلیل که او هرگز کاملا از میراث سیاسی پدرش فاصله نگرفته است. دوران حکومت شاه با سیاست مدرنسازی سختگیرانه و سرکوبگرانهای همراه بود که بخش کوچکی از جمعیت را از نظر اقتصادی تقویت و بخشهای گستردهای از جمعیت روستایی را فقیرتر کرد. مخالفان این سیاست به ویژه فعالان گروههای چپ، کرد و مذهبی با دستگیری، شکنجه و حتی اعدام روبهرو شدند. رضا پهلوی و حامیانش این اقدامات را به شرایط بینالمللی آن زمان و ضرورت وجود یک رژیم ضدکمونیستی در ایران نسبت میدهند، اما منتقدان میگویند که تاکنون هیچ تمایل واقعی برای بررسی و پاسخگویی به این گذشته سرکوبگرانه وجود نداشته است.
مجاهدین خلق (MEK) و «شورای مقاومت ملی»
سازمان مجاهدین خلق (MEK) در اصل یک حرکت اسلامگرا و سوسیالیستی است و بهعنوان یکی از فعالترین گروههای اپوزیسیون ایرانی در تبعید شناخته میشود. این گروه سالها در فهرست تروریستی اتحادیه اروپا قرار داشت. این وضعیت تا سال ۲۰۰۹ ادامه پیدا کرد که با حکم دیوان دادگستری اروپا نام آنها از فهرست حذف شد. در ایران بهویژه به دلیل مواضعشان در جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰، بسیاری از مردم با آنها مخالفت دارند.
در سال ۱۹۸۱ مجاهدین خلق همراه با سایر گروههای اپوزیسیون «شورای مقاومت ملی ایران» را تشکیل دادند که در اروپا و آمریکا شبکهای گسترده دارد. اسلامشناس راینهارد شولتسه میگوید الگوی سازمانی آنها تا حدی شبیه ساختار حزب کارگران کردستان (PKK) است. مریم رجوی در راس آن بهعنوان یک رهبر قدرتمند قرار دارد که وعده نجات میدهد. شولتسه میافزاید: «سازمان در زیر این سطح به دموکراسی، حقوق بشر، فدرالیسم و حقوق زنان اشاره میکند، اما همزمان ساختاری کاملا اقتدارگرا دارد که با انتظارهای دمکراتیک اپوزیسیون ایرانی بسیار متفاوت است.»
چپگراهای لیبرال و سوسیال دموکراتها
جریان چپگرا و لیبرال یا با گرایش سوسیالدموکرات در ایران و دیاسپورا در سنت جنبش «زن زندگی آزادی» قرار دارد که در سال ۲۰۲۲ پس از مرگ ژینا مهسا امینی شکل گرفت. این جریان دیدگاه انتقادی نسبت به رضا پهلوی و همچنین مجاهدین خلق دارد. کنشگرانی مانند حمید نوذری، موسس انجمن پناهندگان ایرانی در برلین، مخالف مداخله نظامی در ایران هستند، اما خواهان سرنگونی رژیم آخوندها میباشند. آنها بر آنند که این تغییر از طریق بایکوت، تحریمها و حتی قطع روابط دیپلماتیک با تهران محقق شود.
به گفته دویچلندفونک، در مرکز خواستههای آنها «سیاستهای جدی حقوق بشری» قرار دارد. نوذری میگوید: «نه پرستش رهبر، نه ساختار سلسلهمراتبی در پشت صحنه و نه مداخله نظامی. به جای آن انتخابات آزاد، آزادی بیان، مطبوعات و تجمع، برابری جنسیتی و مشارکت اقلیتهای قومی ایران – بهویژه کردها، که هم از سوی مشروطهخواهان و هم رژیم اسلامی بهعنوان جداییطلب شناخته میشوند.» با این حال، منتقدان میگویند خواستههای فعالان چپگرا و لیبرال بیش از حد ایدهآلگرایانه و انتزاعی است. بسیاری از اعضای دیاسپورا برنامه مشخصی برای تحقق تغییر قدرت در ایران ندارند.
تأثیر دیاسپورا بر ایران
کارشناسان معتقدند که در تاثیر دیاسپورا بر روند اعتراضات ایران غالبا اغراق میشود. بسیاری از ایرانیها دهههاست که در تبعید زندگی میکنند و با مسائل روز ایران در تماس مستقیم نیستند. دیاسپورا تنها نماینده بخشی از جامعه ایرانی است. این اختلاف باعث اشتباهات استراتژیک شده، برای نمونه فراخوان رضا پهلوی در ۷ ژانویه که از نظر فعالان محلی غیرمسئولانه بود. با این حال، احساس حمایت از خارج برای هر حرکت اعتراضی حیاتی است. فشار روزافزون اطلاعات سپاه بر مخالفان خارج از ایران نشان میدهد که رژیم تهران فعالیتهای اپوزیسیون در تبعید را جدی میگیرد و وزارت کشور آلمان نیز به جامعه ایرانیان در اینباره هشدار داده است.
