Monira Noori Art

مصاحبه با منیره نوری؛ اینبار در مورد داستان‌کوتاه و مجموعه شعرش:

تقریبا دو هفته پیش با هنرمند، نویسنده و شاعراهل افغانستان؛ خانم منیره نوری در باره کارهای هنری‌اش مصاحبه کردیم و قرار شد، درمورد مهارت نویسندگی، و چیدن مرواریدهای کلام ( شعر) هم با او در قالب بخش دوم مصاحبه حرف بزنیم.

همان طور که مُعرف حضورتان است، او فارغ‌التحصیل رشته‌ی مهندسی عُمران از دانشگاه (سیتی) لندن هست. و اینک سه‌سال است، آلمان زندگی می‌کند. او ولی سال‌هاست طعم مهاجرت را چشیده است و در کُل، بیست‌وپنج سال است؛ درغربت و بیرون از افغانستان به سرمی‌برد.

ادبیات؛ داستان کوتاه، شعر و نقاشی برای بیان احساسات و حقایق :

شعر و ادبیات

Monira Noori Art

بعد از قدرت‌گیری دوباره طالبان در افغانستان، ما هر‌ازگاهی، پیوسته خبرهای مختلفی ( طبیعتا وحشتناک و ناامید‌کننده) در باره وضعیت زنان و دختران در افغانستان می‌شنویم و این قدر آمار و ارقام‌ها در این زمینه به شکل وحشتناکی عادی شده، که مثلا خبر منتشر شده توسط شبکه خبری بی‌بی‌سی که حاکی از محرومیت دو میلیون و ۲۰۰ هزار دختر نوجوان در افغانستان از آموزش بود را در زمانی که وقت گذشتاندن در فضای مجازی،به تنها اسکرول کردن خلاصه می‌شود، من هم بعد از خواندن اسکرول کردم. به خبر بعدی که یافته‌های مؤسسه «زنان، صلح و امنیت» دانشگاه جورج‌تاون امریکا؛ مبنی بردسته‌بندی افغانستان در میان ۱۸۱ کشور جهان، به عنوان بدترین کشور برای زنان  است برخوردم و با خواندن این خبر هم واکنشم بعد از یک آه، بازهم اسکرول بود. همان طور که خبرهای مختلف دیگری را اسکرول می‌کردم، به پُستی امیدوارکننده، مبنی بر برنده‌شدن دختر خانمی افغانستانی در مسابقه‌ی ادبی «رهنورد زریاب» در بین جامعه دیاسپورا برخوردم. نظرم جلب شد و از آن‌جا که خبرنگاران، در مواقعی دنبال سوژه‌های موفقیت‌آمیز و الهام‌بخش می‌گردند، بیشتر در مورد برنده این جایزه تحقیق کردم.

منیره نوری در سال گذشته، برنده مقام اول مسابقه ادبی ( رهنورد زریاب) شده است.

از او در مورد برنده شدن جایزه ادبی اخیر‌اش پرسیدم؟ گفتم: چه جایزه‌ای است و از چه جهت برنده شده است؟

او این طور‌بیان کرد: ” یکی از آگهی‌های مسابقه‌ی ادبی «رهنورد زریاب» را که هرسال برگزار می‌شود، در شبکه‌های مجازی مشاهده کردم و تصمیم گرفتم یکی از آثارم را ارسال کنم تا ببینم داستانم در چه سطحی قرار دارد. صادقانه بگویم، هیچ امیدی به برنده شدن نداشتم و تنها هدفم دریافت نظر اساتید و داوران درباره‌ی داستانم و این که بدانم آیا آینده‌ای در حوزه‌ی داستان‌نویسی دارم یا خیر بود.لازم است بدانید، این اثر؛ نخستین داستان کوتاهی بود که نوشته‌ام و خوشبختانه موفق شدم امسال مقام نخست این مسابقه را کسب کنم. پیش از نگارش این داستان، به‌جز مطالعه‌ی داستان‌های کوتاه، تجربه‌ی عملی در این زمینه نداشتم؛ با این حال، در حوزه‌ی نمایش‌نامه‌نویسی دو کتاب از من به چاپ رسیده است و یک مجموعه شعر.

او افزود: شنیدن خبر دریافت تندیس مسابقه‌ی‌ادبی «رهنورد زریاب» برایم بسیار خوشحال‌کننده بود و این موفقیت، انگیزه‌ام را برای ادامه‌ی مسیر نوشتن دو چندان کرد.

در مورد رُمان یا داستان‌اش پرسیدم، که در چه موردی است؟

او این چنین توضیح داد: ” داستان کوتاه من روایت زندگی روزمره‌ی پُرچالش مردم کشورم، افغانستان است. در این داستان که «عشق» محور اصلی آن را شکل می‌دهد، کوشیده‌ام دو جهان متفاوت در عصر مدرن را به تصویر بکشم؛ دو نسلی که همواره در تقابل با یکدیگر قرار دارند: نسلی با نگاهی سنتی به ازدواج و نسلی دیگر که ماهیت زندگی را در احساس و عاطفه جست‌وجو می‌کند.

قهرمان اصلی داستان، دختری جوان است که تازه به سن بلوغ رسیده و روایت‌گر سرگذشت هزاران دختر افغانستانی می‌شود. او از جهانی می‌آید که اگر عشق نهفته در دلش را تحلیل کنیم، به عشقی شبیه عشقی افلاطونی می‌رسیم؛ عشقی که در آغاز، به لبخندی و نگاهی خلاصه می‌شود. اما با پیشرفت داستان، این عشق به‌تدریج زمینی‌تر می‌شود و درست در لحظه‌ای که باید دست در دست زیبایی و امید بگذارد، حقیقت تلخ سرنوشتِ هزاران گلی که در اوج شکوفایی پرپر شده‌اند رخ می‌نماید. در نهایت، دختر نیز به همان سرنوشتی دچار می‌شود که امروز گریبان‌گیر بخش بزرگی از جامعه‌ی ماست: «افسردگی» و «مرگ تدریجی» .

این داستان را در شرایطی نوشتم که هزاران جوان ناکام، زندگی‌های شیرین خود را زیر فشار فرهنگ غالب از دست داده‌اند. با وجود آن‌که نویسندگان بسیاری در این زمینه رنج فراوان برده و قلم زده‌اند، متأسفانه همچنان شاهد عقب‌گرد جامعه هستیم؛ آن هم در زمانی که در بسیاری از کشورهای غربی، مسائل مربوط به حق و حقوق فردی با جدیت بیشتری مطرح و پیگیری می‌شود.

پرسیدم: در شرایطی که زنان و دختران در بند ( طالب) در افغانستان اند و درب مکاتب و مراکز علمی به روی دختران بسته است، نقش هنر و هنرمندان بیرون از کشور در بازتاب این فاجعه به جهانیان چیست؟

او ادامه داد: برای پاسخ به این پرسش، از نقل‌قولی از فریدا کاهلو آغاز می‌کنم؛ جایی که می‌گوید:

«من با هنر رویا یا کابوس خلق نمی‌کنم، بلکه واقعیت را به تصویر می‌کشم.»

شعر و ادبیات

Monira Noori Art

این نگاه فریدا کاهلو، که هنر را نه عرصه رویاپردازی بلکه بازتاب حقیقت می‌داند، شاید تنها در زمانی دستخوش تغییر شود که بشر به صلحی کامل دست یابد؛ زمانی که آن آرمان بزرگ «جهان‌وطنی» محقق شود و مرزهای جغرافیایی و فکری از میان برداشته شوند. اما تا رسیدن به چنین افقی، وظیفه هنرمند چیزی جز تشخیص رنج‌های بشر و بازتاب صادقانه آن‌ها با زبانی منتقدانه نیست.

آنچه امروز در افغانستان بر زنان و دختران این سرزمین می‌گذرد، یک فاجعه انسانی است؛ فاجعه‌ای که به‌روشنی نشان می‌دهد جامعه ما هنوز فرسنگ‌ها از مفاهیمی چون عدالت، آزادی و برابری فاصله دارد. زنان افغانستان محروم‌ترین قشر جامعه‌اند؛ قشری که در طول تاریخ بارها از متن تاریخ حذف شده و متأسفانه این حذف همچنان ادامه دارد. این روند، به‌طور مستقیم به کندی و اختلال در پیشرفت جامعه دامن زده است؛ چرا که وقتی مسیر تعالی فکری و روحی نیمی از جمعیت یک جامعه به‌صورت هدفمند مسدود می‌شود، بدون تردید چرخه طبیعی رشد آگاهی در نسل‌های بعدی نیز دچار اختلال خواهد شد.

بر همین اساس، من بر این باورم که از هر طریق ممکن؛ و چه بسا با هنر، که والاترین و مؤثرترین سلاحِ بدون خشونت است باید «صدای» زنان افغانستان باشیم. زیرا نجات زنان، به‌معنای رهایی جامعه از بند سنت‌های غالب و مخربی است که سال‌ها مانع رشد و آگاهی شده‌اند. من هنرمندانی را که آثار خود را وقف مسئله آزادی زنان می‌کنند، صمیمانه می‌ستایم و امیدوارم بیش از پیش، آگاهانه و قدرتمند، در کنار زنان بایستند و از آنان حمایت کنند.

دنیای شعر؛ و چاپ اولین مجموعه شعری:

پرسیدم؛ از کی به شعرعلاقمند شده و شعرهای کدام شاعر بر او تاثیر ویژه‌ای گذاشته است؟

او افزود: ” علاقه‌مندی من به شعر و ادبیات ریشه در سال‌های مکتب دارد. هنوز هم به یاد دارم که هر بار پا به کتابخانه می‌گذاشتم، شوقی وصف‌ناپذیر در وجودم شعله می‌کشید؛ شوق خواندن، کشف کردن و غرق شدن در جهان واژه‌ها. همان روزها بود که ادبیات جایگاه ویژه‌ای در دل من پیدا کرد. در آغاز، به خواندن اشعار کلاسیک فارسی و آثار بزرگان ادبیات مشرق‌زمین دل بسته بودم و این دلبستگی، روزبه‌روز شعله‌ورتر می‌شد. اما بعدها، در فضای مجازی و سال‌های جوانی، با شاعران شعر آزاد چون نیما یوشیج و احمد شاملو آشنا شدم. از آن‌جا که زندگی ما ناخواسته با جنگ و رنج گره خورده است، شعر شاملو برایم زمینی‌تر و ملموس‌تر جلوه می‌کرد؛ چرا که او درد انسان را با آرمان‌ها و دغدغه‌های یک جوان فریاد می‌زد. او افزود:

اشعار شاملو مرا با تمام دلهره‌ها و امیدهایم به سوی سرودن شعر کشاند و سرانجام توانستم نخستین مجموعه‌ی شعری‌ام را در سال ۲۰۱۸ منتشر کنم. او نام اولین مجموعه شعراش را «هجرانی» گذاشته است و می‌گوید از نشریه «آمو» می‌شود آن را تهیه کرد” .

او در مورد شاملو افزود: ” شاملو برای من نه فقط یک شاعر، بلکه ابرشاعری در ذهن و جهان فکری‌ام است؛ انسانی که برایم معلم اخلاق، انسانیت و نگرشی تازه به زندگی و ادبیات بود. راهی که او با تلاش شبانه‌روزی و بی‌هیچ توقعی پیمود، راهی نیست که هر کسی توان رفتنش را داشته باشد. او الگویی از سخت‌کوشی است؛ شاعری که شعر را زمینی کرد و درد جامعه را با نگاهی انسانی به تصویر کشید. بی‌تردید، چنین نگاهی برای جوانی که دغدغه‌ی صلح در سر دارد، الهام‌بخش است”.

پرسیدم او بیشتراز چه چیزی الهام می‌گیرد و چگونه شعراش جاری می‌شود؟

من از جامعه، طبیعت، انسان‌ها و احساسات‌شان الهام می‌گیرم. بسیاری از شعرهایم در حقیقت زبان نقاشی‌هایم هستند؛ این‌بار اما با حروف، عریان‌تر و بی‌پرده‌تر از آنچه در نقاشی می‌توان دید. خود را شاگرد شاملو می‌دانم و همان آرزوهایی را برای انسان‌ها در دل دارم که او داشت.

دوست دارم گزارش را با یکی از نمونه شعرهای منیره نوری، به پایان برسانم.

«شِکَرخَنْد»

کبوترِ صلح

لانه کرده

بر بامِ خاموشی،

نه رنگی نه نوری!

خاکسترِ شعله

تب بی‌تابی و شوق «بودن» را

از زندگی ستانده

و به دستانِ حریصِ مرگ سپرده است…

ای اخترانِ خجلت زده از پلشتی زمین

ای مادران متحیر

از پشت غبار رنج

جلوه کنید به مهر

تا شاید گوهر شما

آسمان را از آغوش گرم خواب

بیدار کند

و ویرانه‌ها آباد شود،

چرا که غفلت آسمان

نه حبابی‌‌ست که هر آن ناپدید شود

و نه گردابی

که ورطه‌ی بیداری را بانگی فرا دهد.

ای اخترانِ امید

تا فروغ آفتاب

عرق ریز

زمین باشید،

کِه می‌داند

که باری طغیانِ زمینیان

طومار مقدس سرنوشت را

به تاریخ بسپارد

و نقش پای خون را

با شکرخند پر نور شما

پاک کند…

کِه می‌داند!

(پایان قسمت دوم).

نویسنده و مصاحبه: پرویز رحیمی

 

Amal, Frankfurt!
Privacy Overview

This website uses cookies so that we can provide you with the best user experience possible. Cookie information is stored in your browser and performs functions such as recognising you when you return to our website and helping our team to understand which sections of the website you find most interesting and useful.