اینا اولینیک (Ina Olynik)، نویسنده اوکراینی سالهاست که در آلمان زندگی میکند. او در کتابش که به تازهگی منتشر کرده، تجربههای شخصی از جنگ، مهاجرت و خاطرات دوران کودکیاش در افغانستان را با جنگ امروز اوکراین پیوند زده و مقایسه کرده است.
او در سال ۱۹۷۲ در چکسلواکی متولد شده و در کودکی به دلیل شغل پدرش، که افسر ارتش شوروی بود، برای مدتی به افغانستان رفت. میگوید: «آنچه امروز در اوکراین میگذرد، شبیه چیزیست که من در کودکی در افغانستان دیدم.»
اینا همراه با مادرش در بیستوپنجم دسامبر سال ۱۹۷۹، همزمان با ورود نیروهای شوروی به افغانستان، وارد کابل شد. به گفتهٔ او، پدرش در ارتش یازدهم کوهستانی در جلالآباد خدمت میکرد و خانوادهاش در آن زمان ناگزیر شدند تا سه ماه در افغانستان بمانند. به گفتهٔ او، این سفر گرچند کوتاه بود، اما تأثیر عمیقی بر او گذاشت و هنوز هم در ذهنش زنده است.
او در آن زمان تنها هفت سال داشت و دنیای افغانستان را با نگاه کودکانهاش چنین توصیف میکند: «خانهای در غازیآباد با باغی پر از گل بود. در آنجا زنانی افغان برای گرفتن آب به همین باغ میآمدند. آنها با ما مهربان بودند. گرچه ما زبان هم را نمیفهمیدیم، اما احساسمان مشترک بود.» اینا در ادامه صحبتهایش از آدامسهای با طعم مالته و انگور، و برقعهای آبیرنگ یاد میکند.
افغانستان من (درس نیاموختهٔ ما از تاریخ – اینا اولینیک)
کتاب افغانستان من، بر روایت زندگی روزمره نظامیان شوروی و خانوادههای آنها در افغانستان، بین سالهای ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۱ تمرکز دارد. اینا تلاش کرده واقعیتهای سیاسی آن دوران را از دریچه خاطرات و روایتهای انسانی بیان کند. انگیزهی نوشتن کتاب، به گفته خودش، خواندن گزارشی در اینترنت از یک افسر شوروی بود که در آن به تجاوز به یک زن افغان و سوزاندن یک قریه اعتراف کرده بود؛ رویدادی که در روایت رسمی بعداً به مجاهدین نسبت داده شد، اما افسر مزبور حقیقت را فاش کرده بود. خانم اولینیک میگوید: «این روایت مرا تکان داد. دیدم هیچکس از رنج زنهای افغان چیزی ننوشته. اطلاعات نبود و همهچیز پنهان ماند.»
او با انرژی مثبت از تجربهی کودکیاش یاد میکند: «یکبار تانکر آب را سوراخ کردند. آب همهجا ریخت. ولی همه، باهم، بیهیچ دعوا، آب را جمع کردیم. این برای من درس همبستگی بود.»
با آغاز جنگ روسیه علیه اوکراین، خاطرات جنگ کودکی برایش زنده شد. اولینیک میگوید: «ما فکر میکردیم، میتوان بدون اسلحه زندگی کرد. گفتیم با روسیه برادریم. ولی حالا میدانیم این برادری چه معنایی داشت.» او تأکید میکند که سیاست روسیه امروز، بازتاب سیاست شوروی در افغانستان است: «در افغانستان گفتند ما نبودیم. حالا هم درباره اودسا یا سقوط هواپیمای مالزی، میگویند ما نبودیم. این تکرار تاریخ است.»
این زن اوکراینی ۵۳ ساله از زنان افغان امروز که علیه طالبان ایستادگی میکنند، نیز یاد میکند: «طالبان نمیتوانند همهچیز را کنترل کنند. زنها با شبکههای اجتماعی مبارزه میکنند. آنها نه برای خود، بلکه برای آیندهی فرزندانشان میجنگند.»
در کنار اینها، اولینیک از زنان اوکراینی مهاجر نیز یاد میکند که با وجود ترک خانه و وطن، هنوز ایستادهاند و امید را حفظ کردهاند. او آرزو دارد که کتابش به زبان آلمانی و انگلیسی هم منتشر شود و میگوید: «در دل ترس داشتم که مبادا افغانها از این کتاب ناراحت شوند. اما آنها در کتاب من مهرباناند. من هیچگاه از آنها بدی ندیدم.»
شباهتهای جنگ افغانستان و اوکراین؛ روایت تاریخی با ریشهی مشترک
پس از گفتوگو با این نویسنده، در جستوجوی اطلاعات بیشتر از جنگ شوروی در افغانستان شدم. اگرچه بسیاری از رویدادهای آن دوران ثبت نشده، اما منابع باز اینترنتی شامل شواهد، گزارشها و خاطرات، تصویر نسبتاً روشنی از آن دوره ارائه میدهند.
جنگ افغانستان (۱۹۷۹–۱۹۸۹) و جنگ اوکراین از ۲۰۱۴ و بهویژه از ۲۰۲۲، در نگاه نخست ممکن است متفاوت به نظر برسند، اما شباهتهای بسیاری در زمینهی اشغال نظامی، مقاومت مردمی، حمایت خارجی و رنج غیرنظامیان وجود دارد.
در هر دو مورد، روسیه یا اتحاد شوروی به عنوان یک قدرت نظامی، به خاک کشور مستقل دیگری تجاوز کرد. در افغانستان به بهانه کمک به دولت کمونیستی؛ در اوکراین با ادعای دفاع از روسزبانها. در هر دو، با مقاومت مردمی گسترده روبهرو شدند.
در افغانستان مجاهدین با حمایت آمریکا، پاکستان و عربستان از مناطق کوهستانی مقاومت کردند. در اوکراین نیز ارتش و نیروهای داوطلب مردمی با پشتیبانی آمریکا، ناتو و اروپا ایستادگی کردند.
جنگ در هر دو جنگ به باتلاقی طولانی و پرهزینه تبدیل شد. آنزمان، شوروی ناگزیر به عقبنشینی شد. اینک، روسیه امروزی نیز درگیر بحران نظامی، اقتصادی و سیاسی است.
یکی از جنبههای تلخ مشترک این دو جنگ، جنایات جنسی علیه زنان غیرنظامی است. نیروهای شوروی در افغانستان متهم به تجاوزات گسترده شدند، بهویژه در مناطق روستایی. بسیاری از این رویدادها، به دلیل فشار اجتماعی، ترس قربانیان و نبود ساختارهای مستندسازی، ثبت نشدهاند. با این حال، شهادتهایی در خاطرات مجاهدین، مهاجران افغان و حتی برخی سربازان پیشین شوروی وجود دارد.
در جنگ اوکراین نیز، نهادهای بینالمللی از موارد متعدد خشونت جنسی توسط نیروهای روسی علیه زنان و مردان گزارش دادهاند؛ خشونتهایی که بخشی از استراتژی جنگ روانی و انتقامگیری شناخته میشوند.
علاوه بر این، در هر دو کشور، استفاده از سلاحهای سنگین، مینگذاری و حملات کور به مناطق مسکونی، خسارات انسانی و روانی گستردهای برجای گذاشته است.
اینا اولینیک در روایت خود، پلی میزند میان افغانستان دیروز و اوکراین امروز. او نه افغانها را دشمن میداند، نه روایت را از زاویه سیاست بازگو میکند. بلکه با زبان انسانی و تجربهی زیسته خود، دو ملت را در دو زمان متفاوت، در برابر یک قدرت متجاوز، به تصویر میکشد.



